عرش و کرسی خداوند
«و عنه، بإسناده إلى هشام بن الحکم، عن أبی عبدالله (علیه السلام) فی قوله تعالى: الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى قال (علیه السلام): «بذلک وصف نفسه، و کذلک هو مستول على العرش، بائن من خلقه من غیر أن یکون العرش حاملا له، و لا أن یکون العرش حاویا له، و لا أن یکون العرش محتازا له، و لکنا نقول: هو حامل العرش، و ممسک العرش، و نقول من ذلک ما قال: وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فثبتنا من العرش و الکرسی ما ثبته، و نفینا أن یکون العرش أو الکرسی حاویا له، و أن یکون عز و جل محتاجا إلى مکان، أو إلى شیء مما خلق، بل خلقه محتاجون إلیه».(البرهان،ص22)؛
اگر عرش و کرسی خداوند بر هستی به معنی قرار داشتن خداوند تعبیر گردد بدون شک این تفسیر به مکانیت و محدودیت حق تعالی منتهی خواهد شد،اما همانطور که در روایت فوق تعبیر شده است،عرش خداوند نه حامل خداوند،نه حاوی او و نه دربردانده اوست،بلکه خداوند متعال حامل عرض و نگه دارنده آن است و همانطور که اگر خداوند آسمان و زمین را نگه نداشته بود،ساقط می شدند،حقیقت و قوام عرش نیز تامّا بسته به خداوند متعال است.از این روی،کرسی و عرش خداوند همه عوالم را دربرگرفته و لازمه آن،احاطه خداوند به تمامی عوالم و حضور دائم و محیط او بر هستی است.بر همین اساس،استواء در آیه شریفه به معنی حضور بدون تفاوت خداوند در همه هستی است که آیات به بیانات مختلف از آن تعبیر نموده اند همانند خداوند نور آسمان ها و زمین است.